مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
در سیستم‌های دیکتاتوری، انسان یک «شیء» و یک «ابزار» است و هیچ حق انسانی ندارد؛ از او چیزی جز اطاعت و کار نمی‌پذیرند.

برای فهم مدنیت اسلامی، باید اول ببینیم اسلام با چه چیزی مخالف است و چه جایگزینی ارائه می‌دهد. دو نوع جامعه در مقابل مدنیت اسلامی قرار دارد: نظام دیکتاتوری و جامعه مدنی غربی.

در سیستم‌های دیکتاتوری، جامعه چیزی جز «کارخانه» نیست. مردم فقط برای تأمین منافع مادی حاکمان تلاش می‌کنند. هر آدمی همانند یک قطعه سخت‌افزار در این کارخانه است که باید تا سر حد مرگ کار کند تا ثروت کارفرمایان را زیاد کند. از سوی دیگر، مردم همچنین «کارخانه تولید نیروی کار» هستند. یعنی با تولید مثل، نیروهای تازه‌نفس را جایگزین نیروهای فرسوده می‌کنند. در این نوع جوامع، انسان ارزش ذاتی ندارد. او فقط تا وقتی مفید است که منفعت می‌آورد. به محض این که کارایی‌اش را از دست بدهد، طرد می‌شود. در برخی موارد وحشیانه، حتی «از کار افتادگان» را مزاحم و مصرف‌کننده می‌دانند و آنها را به کام مرگ می‌فرستند. نظام دیکتاتوری یعنی انسان برای حکومت زندگی می‌کند، نه حکومت برای انسان.

در مقابل، جامعه مدنی غربی تلاش کرد تصویری متفاوت بسازد. در این جوامع، آدمی دیگر ابزار نیست. او صاحب حق و رأی است. اجازه اظهار نظر دارد و به خواست او توجه می‌شود. تشکل‌های مردمی قدرتمندی سازماندهی می‌شوند تا مانع از به وجود آمدن دیکتاتوری و استبداد شوند. در این نگاه، انسان یک شیء و وسیله برای تولید ثروت و نیروی کار نیست؛ او یک انسان است. این تفکر ریشه در تجربه‌های تلخ تاریخی غرب دارد. قرن‌ها مردم زیر یوغ پادشاهان مطلقه و نظام‌های برده‌داری زندگی کرده بودند. جامعه مدنی غربی پاسخی بود به این ستم‌ها.

اما سؤال این است: آیا همین کافی است؟ آیا صرف این که مردم حق رأی داشته باشند و تشکل‌های مردمی وجود داشته باشند، مشکل حل می‌شود؟ از دیدگاه اسلام، خیر. چون غرب در تشخیص «درد» موفق بوده اما در تشخیص «درمان» خطا کرده است. درد اصلی «قدرت» است. قدرتی که می‌تواند انسان را فاسد کند. اما درمانی که غرب پیشنهاد می‌دهد – یعنی «تقسیم قدرت» و «تعدد مراکز قدرت» – به جایی نمی‌رسد. زیرا اگر انسان همچنان اسیر هوای نفس خود باشد، هر قدر هم قدرت را تقسیم کنی، باز هم فساد تولید می‌شود. فقط شکل عوض می‌شود؛ از دیکتاتوری یک نفر به دیکتاتوری گروه‌ها و احزاب تبدیل می‌گردد.

اسلام راه دیگری پیشنهاد می‌کند: نه حاکم سالاری، نه مردم سالاری به سبک غربی، بلکه خداسالاری. یعنی هم حاکم و هم مردم، هر دو، باید تسلیم قانون الهی باشند. حاکم معصوم باشد تا قدرت او را فاسد نکند. مردم هم آزاد باشند اما آزادی‌شان در چارچوب مصالح واقعی‌شان تعریف شود، نه هر چه دلشان خواست. این نگاه، هم از دیکتاتوری نجات می‌دهد و هم از هرج‌ومرج.

مدنیت اسلامی برای این که مردم پایمال نشوند، سه ضمانت عمده دارد: قانون عادلانه، مجری معصوم و عادل، و مردمِ ناظر و منتقد. این سه ضلع مثلثی را می‌سازند که در آن نه حاکم می‌تواند به مردم ظلم کند و نه مردم می‌توانند از مسیر حق خارج شوند. در مقابل، جامعه مدنی غربی فقط روی ضلع سوم (مردم و تشکل‌هایشان) تکیه کرده و دو ضلع دیگر را نادیده گرفته است. به همین دلیل است که می‌بینیم در کشورهای به اصطلاح دموکراتیک غربی، هنوز فساد، تبعیض و نابرابری موج می‌زند. چون قانون توسط انسان‌های غیرمعصوم نوشته می‌شود و توسط انسان‌های غیرمعصوم اجرا می‌گردد. پس تا وقتی هوای نفس در کار باشد، هیچ نسخه‌ای جواب نمی‌دهد مگر این که خود هوا را مهار کنیم.