مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
در میدان حق علیه باطل، هرگز پشت نکن مگر برای ضربتی محکم‌تر.

در قرآن حکم شده که هنگام روبه‌رو شدن با کافران در میدان جنگ، هرگز نباید به آنان پشت کرد، مگر برای تغییر تاکتیک و حمله‌ای مؤثرتر. این قانون فقط مربوط به جنگ نظامی نیست؛ در جنگ‌های سیاسی و فکری هم همین حکم جاری است. فرار از جبهه‌ی حق جایز نیست، مگر برای بازگشتی قوی‌تر. این آیه روح کلی همهٔ مبارزات اسلامی را مشخص می‌کند: هیچ‌گاه از دشمن اساسی نباید گریخت، فقط گاهی برای تدارک ضربه‌ای کاری‌تر می‌توان موقتاً عقب‌نشینی کرد.

ماجرای صلح امام حسن یکی از پیچیده‌ترین واقعه‌های تاریخ اسلام است. شاید در تاریخ کمتر حادثه‌ای بتوان یافت که این همه مبهم و دشوار باشد. انواع حوادث مبهم تاریخی وجود دارد: بعضی با گذشت زمان تحریف می‌شوند. بعضی در زمان خود نامفهوم‌اند اما بعداً روشن می‌شوند. اما قضیهٔ صلح امام حسن هیچکدام از این دو نوع نیست. در بدو وقوع، حتی معاصران خود امام هم علت صلح را نمی‌فهمیدند. حجر بن عدی می‌آمد می‌پرسید چرا صلح کردی؟ عدی بن حاتم هم همین سؤال را داشت. دوستان و نزدیکان امام ایشان را برای صلح مورد نکوهش قرار می‌دادند. آن هم در همان روزهایی که صلح داشت انجام می‌شد.

در طول تاریخ هم دست‌های گوناگون، چه دوست و چه دشمن، در مبهم‌تر شدن این قضیه کوشیدند. منصور عباسی که خودش به نوعی از نتایج همین صلح بهره برده بود، برای توجیه جنایت‌هایش علیه فرزندان امام حسن، به خود امام تهمت زد که خلافت را به مال دنیا فروخت. او در خطابه‌ای به گروهی از خراسانی‌ها گفت: «حسن کسی بود که خلافت را به مال دنیا فروخت و به کنج خانه پناه برد.» حتی ماجرای ازدواج‌های متعدد امام حسن که در برخی منابع آمده، ریشه در همین تهمت‌های منصور دارد. متأسفانه بعضی از خود ما ناآگاهانه همان حرف دشمن را تکرار می‌کنیم.

دست دشمن همواره کوشیده چهرهٔ واقعی صلح را بپوشاند و آن را به معنای فروش خلافت، گریختن از جنگ، ترس از مرگ یا عشق به زندگی نشان دهد. منصور هم اگر امام حسن را بدنام نمی‌کرد، نمی‌توانست با انقلاب‌های بزرگ نوه‌های او مثل محمد و ابراهیم بن عبدالله مقابله کند. تأسف‌آور اینکه در این زمینه گاهی دست دوستان هم با دشمنان همکاری کرده است. برخی از مستشرقان هم بدون تعصب فرقه‌ای، مطالب شرم‌آوری دربارهٔ امام حسن نوشته‌اند که خواندنش آزاردهنده است.

برداشت غلط از «صلح» این است که آن را مساوی با تسلیم یا سازش بدانیم. خیال می‌کنند صلح یعنی امام حسن در مقابل معاویه کوتاه آمد. در حالی که در تعالیم قرآن، صلح می‌تواند به معنای ترک موقت جنگ برای آماده‌سازی ضربه‌ای قاطع‌تر باشد. در قرن سوم هجری، دو کتاب با نام «قیام الحسن» نوشته شد که صلح را به معنای قیام می‌دانستند. پس این دریافت درست، از همان قرن‌های اول هم وجود داشته، هرچند برای عموم پوشیده مانده است.