مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
آزادی حقوقی یعنی انسان در برابر دولت تا کجا آزاد است.

واژه آزادی یکی از اصیل‌ترین ارزش‌های نوع بشر است، اما مفهوم آن به شدت پیچیده و مشترک لفظی می‌باشد. در حوزه فلسفه و کلام، آزادی به معنای اختیار در برابر جبر است؛ یعنی این که انسان تکویناً قدرت انتخاب دارد یا مجبور است. امروزه در مکتب اگزیستانسیالیسم، معنای افراطی از آزادی مطرح می‌شود که انسان می‌تواند هر کاری اراده کند انجام دهد. ژان پل سارتر در زمان جنگ ویتنام گفت: «من اگر اراده کنم، جنگ ویتنام تمام می‌شود.» این جمله نشان‌دهنده دیدگاه افراطی درباره قدرت اراده انسان است. در مقابل، گرایش‌های جبرگرا نیز در اسلام و سایر مکاتب وجود داشته‌اند که معتقدند رفتار انسان تابع عوامل ارثی و محیطی است و او هیچ اختیاری ندارد. باید توجه داشت که مسئله جبر و اختیار هیچ ربطی به مسائل سیاسی، اجتماعی و حقوقی ندارد و نباید این دو را با یکدیگر خلط کرد.

در حوزه اخلاق نیز آزادی معانی متعددی دارد. یک معنا این است که آیا هیچ نیرویی می‌تواند اخلاقاً انسان را ملزم به کاری کند؟ یا انتخاب نظام‌های ارزشی کاملاً اختیاری است؟ امروزه می‌بینیم هم‌جنس‌بازی در برخی فرهنگ‌ها بدترین عمل و در فرهنگ غربی عملی پسندیده و محترم تلقی می‌شود. این نشان می‌دهد که نظام‌های ارزشی متفاوتند و عده‌ای معتقدند انسان مختار است خوبی و بدی را خودش تعیین کند. معنای دیگر آزادی اخلاقی در فرهنگ ما، «حریت» است؛ یعنی انسان از قید شهوت‌ها و اطاعت قوای حیوانی و شیطانی آزاد باشد. شکم‌پرستی، شهوت‌رانی و تملق‌گویی را اسارت می‌دانیم و در مقابل، عزت نفس، عفت و پاک‌دامنی را آزادگی می‌نامیم. برخی از علماي اخلاق، حریت را ریشه همه فضیلت‌های اخلاقی می‌دانند.

اما آنچه امروزه در بحث‌های سیاسی و اجتماعی مطرح است، آزادی حقوقی می‌باشد. مسائل حقوقی در جایی مطرح می‌شود که روابط اجتماعی مطرح باشد و برای تنظيم روابط اجتماعی، مقرراتی وضع شود و دولت ضامن اجرای آن مقررات باشد. در مسائل حقوقی بحث می‌شود که انسان از نظر حقوقی تا چه اندازه آزاد است؛ از نظر مالكيت، مسائل خانوادگی، انتخاب سیاسی، دخالت در سرنوشت و حاکمیت بر سرنوشت خود. آنچه امروزه در جامعه ما بر آن تكيه می‌شود، آزادی بیان و عقیده و آزادی مطبوعات است. این موارد نه از قبيل آزادی‌های فلسفی در مقابل جبر است و نه به معنای آزادی اخلاقی. سخن این است که از نظر حقوقی، تا چه اندازه آزادیم رفتاری داشته باشيم كه تحت تعقيب قرار نگيريم. ممكن است رفتاری از نظر اخلاقی بد باشد، ولی از نظر حقوقی و قانونی آزاد باشد.

در كشور جمهوري اسلامي ايران، در روزنامه‌ای كه با بعضی از گروه‌های سياسی و حاكم انتساب دارد، نوشته شده كه «هم‌جنس‌بازی مردود است، ولی از نظر قانون نبايد ممنوع باشد». منظور از مردود، مردود اخلاقی است. معناي اين كه هم‌جنس‌بازی از نظر اخلاق مردود است ولی نبايد در قانون ممنوع باشد، اين است كه اگر كسی اين عمل را مرتكب شد، دولت نبايد تعقيبش كند؛ چون يك مسئله شخصی است. اين همان آزادی محل بحث است؛ آزاد بودن انسان در مقابل دولت. اصل اين است كه ما آزاد باشيم تا هر چه دلمان خواست انجام دهيم؛ هيچ كس حق ندارد مانع ما شود، مگر اين كه مزاحم آزادی ديگران شويم. كس ديگری حق ندارد برای ما قانون وضع كند و بگويد ملزميد اين طور رفتار كنيد. آنچه امروز درباره آزادی در دنيا مطرح است همين است. سپس سؤال می‌شود كه آيا دولت حق دارد قانونی وضع كند و آزادی‌های ديگران را محدود كند؟ می‌گويند: دولت حق دارد مردم را منع كند تا مزاحم آزادی ديگران نشوند. اما اين كه چه كسی حق دارد برای ما قانون وضع كند؟ می‌گويند: خود شما بايد رأی بدهيد. اما اگر كس ديگری برای شما تعيين كند – ولو خدا – اين خلاف آزادی است. بنابراين، همين كسانی كه دم از اسلام می‌زنند، صريحاً می‌گويند كه دين حق ندارد آزادی انسان را محدود كند. حتی برخی از روحانیون نما گفته‌اند: اگر بخواهيم بين آزادی انسان و دين يکی را انتخاب كنيم، آزادی مقدم است.

اما تعريف دين: تعريفی كه ما از دين داريم، تعريفی است كه بر دين اسلام منطبق می‌شود؛ يعنی مجموعه حقايق و ارزش‌ها و رفتارهایی كه انسان را به كمال نهايی می‌رساند و مصداق كمال نهايی در ديد ما، نزديكی به خداست. به عبارت ساده‌تر، آنچه خداوند از بندگانش خواسته است، اسمش دين است. خدا اراده فرموده كه بندگانش موحد باشند، پس اعتقاد به توحيد از دين است. خدا اراده فرموده بندگانش معتقد به معاد باشند، پس اعتقاد به معاد جزء دين است. همه آنچه كه به گونه‌ای در كمال انسانی به صورت مثبت دخالت دارد، جزء دين است. محتوای عقل و كتاب و سنت، در ارتباط با آنچه انسان را می‌تواند به كمال جهت دهد، دين است.