بسم الله الرحمن الرحیم
اخلاقیات نمیتواند صرفاً برساخته قراردادهای اجتماعی باشد، زیرا همرنگ شدن با هنجارهای جامعه قدرت تفکر نقادانه و امکان اصلاح خطاهای جمعی را از بین میبرد.
نسبینگری فرهنگی دیدگاهی است که درستی و نادرستی اعمال را یکسره وابسته به فرهنگ و جامعه میداند. بر مبنای این تلقی، واژه خوب چیزی جز امور مورد تأیید اکثریت یک جامعه نیست و داوریهای اخلاقی صرفاً توصیفکننده هنجارها و قراردادهای پذیرفتهشده در یک زیستبوم فرهنگی مشخص هستند. افرادی که به این رویکرد گرایش مییابند، عموماً با مقایسه آداب و رسوم متفاوت جوامع در طول تاریخ یا میان ملل گوناگون، به این نتیجه میرسند که باورهای اخلاقی فاقد واقعیتی عینی و جهانشمولاند و همانگونه که شیوههای پوشش، زبان و تغذیه دستاورد فرهنگها به شمار میروند، نظامهای هنجاری نیز محصول قراردادهای بشری هستند. این منظر ادعا دارد که ترویج چنین باوری سبب افزایش مدارا، پذیرش تفاوتها و جلوگیری از تحمیل ارزشهای یک فرهنگ بر فرهنگهای دیگر میشود و با تکیه بر سازوکار پذیرش عمومی، نوعی همبستگی اجتماعی پدید میآورد.
بررسی تحلیلی این دیدگاه نشان میدهد که پیامدهای منطقی آن با چالشهای بنیادین روبرو است. اگر مفهوم خوب بودن دقیقاً همارز با مورد تأیید جامعه بودن تعریف شود، مخالفت فرد با ارزشهای مسلط محیط خود مستلزم تناقض منطقی خواهد بود. در چنین وضعیتی، هرگونه اصلاحگری اجتماعی و مخالفت با باورهای رایج نادرست به شمار میآید. به عنوان نمونه، اقدامات مصلحان اجتماعی در نفی تبعیضهای نژادی و بیعدالتیهای نهادینهشده، به دلیل تعارض با خواست اکثریت، محکوم و ناموجه قلمداد میشود. همچنین اگر جامعهای به باورهای ویرانگر، سرکوب اقلیتها یا نژادپرستی روی آورد، بر اساس این نگرش نمیتوان عمل آن جامعه را خطا دانست، زیرا ارزشها بر پایه پذیرش اکثریت همان محیط تعریف شدهاند و هیچ معیار مستقلی برای سنجش درستی آنها باقی نمیماند. چنین دیدگاهی امکان داوری نقادانه را درباره نظامهای ستمگر ناممکن میسازد.
مسئله دیگری که این نگرش با آن مواجه است، موضوع تکثر اخلاقی و وجود گروههای متداخل است. انسانها در جهان واقعی بهطور همزمان به جوامع و لایههای گوناگونی از قبیل ملت، خانواده، گروههای شغلی، حلقههای فکری و طبقات اجتماعی تعلق دارند. این نهادها و گروهها غالباً در تعیین ارزشها و شیوه رفتار با یکدیگر اختلافنظر دارند. در موقعیتی که ارزشهای یک گروه شغلی با ارزشهای کلی یک جامعه یا خانواده در تعارض باشد، پیروی از نظر اکثریت ناممکن و مبهم خواهد شد، چرا که معیار مشخصی برای ترجیح نظر یک گروه بر دیگری وجود ندارد. علاوه بر این، در تعاملات میانفرهنگی و مناسبات فراملی نیز نمیتوان برای حل نزاعها، برقراری صلح یا پایهگذاری اصول عام حقوق انسانی از این رویکرد بهره جست.
رد دیدگاه نسبینگری فرهنگی با توجه به استدلالهای ناظر بر ارزشهای عینی تقویت میشود. وجود اختلافنظر میان فرهنگها پیرامون موضوعات اخلاقی هرگز به این معنا نیست که حقیقتی واقعی در ورای آن وجود ندارد، همانگونه که اختلافنظر در مسائل علمی، تاریخی یا نجومی دلیلی بر نبود حقیقت عینی در آن حوزهها نیست. اگرچه هنجارها و رفتارهای جوامع گوناگون از فرهنگ تأثیر میپذیرند، اما این امر مانع از آن نخواهد بود که اصولی عینی و اصیل ناظر بر سعادت و حیات عادلانه انسانها وجود داشته باشد. افزون بر این، در میان بسیاری از ملل اصول مشترکی نظیر آسیب نرساندن به بیگناهان، وفای به عهد، راستگویی و احترام به حقوق دیگران رواج دارد که نشاندهنده بنیادهای عمیقتر برای زیست اخلاقی است.
از منظر روانشناسی رشد و تحلیل رفتاری، انطباق صِرف با ارزشهای گروهی و همرنگی با جامعه، مرحلهای ناپخته از تفکر به حساب میآید. انسان با گذر از دوران خردسالی و وابستگی به پاداش و تنبیه، ابتدا به پذیرش ارزشهای همسالان و جامعه متمایل میشود، اما دستیابی به بلوغ واقعی در گرو اندیشیدن مستقل، پرسشگری و ارزیابی عقلانی قواعد است. بنابراین، اخلاق راستین بر پایه سنجش، عقلانیت و بازشناسی معیارهای اصیل استوار است و نمیتوان آن را به بازتابی ساده از پسندها و ناپسندهای توده مردم تقلیل داد.