مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
«انسان به حکم حس کنجکاوی به دنبال پاسخ پرسش‌هایی است که از گذشته‌های خیلی دور در این زمینه مطرح بوده‌اند؛ و از طرفی داشتن ایمانی صحیح و پایدار در گرو ارائه پاسخ‌هایی شایسته و قوی به این قبیل پرسش‌ها است».

خردورزی ویژگی اساسی انسان است که همزاد و همراه او در درازای تاریخ به پیش آمده و آدمی با تکیه بر عقل خویش همواره هستی را مورد مطالعه و کاوش قرار داده است. در این میان بسیاری از درهای ناگشوده دانش را باز کرده و پرده از راز و رمزهای فراوانی برداشته است. در عین حال در موارد فراوانی ادراک بشر راه به خطا برده و از دست‌یابی به واقع باز مانده است. در این بین داوری‌های گوناگون افراد مختلف که همگی نیز داعیه بهره‌گیری از عقل خداداد در شناخت اشیا را داشتند درباره یک واقعیت پرسش‌هایی اساسی فراروی انسان قرار داده است. پرسش‌هایی از این دست که عقل و ذهنی که من از آن برای دریافت واقع مدد می‌گیرم چگونه چیزی و در بردارنده چه عناصر و مؤلفه‌هایی است؟ کدام دسته از شناخت‌هایی که فرآورده توجه یا تلاش فکری من هستند یافت واقع را ثمر می‌دهند و کدام یک مرا به کژراهه کشانده و از نیل به واقعیت باز می‌دارد؟ آیا معرفت‌های بشر با یکدیگر ارتباط دارند یا نه؟ نحوه ارتباط آن‌ها با یکدیگر به چه شکلی است؟ پاسخ‌های شایسته به این پرسش‌ها آدمی را از وادی شک بیرون کشیده و در منزلگاهی امن از سرای یقین می‌نشاند؛ ولی نیافتن جواب‌هایی درخور و قانع‌کننده، شک را به توقف‌گاهی همیشگی تبدیل کرده و امکان هرگونه رشد و تکامل در عرصه فردی و اجتماعی را از انسان سلب می‌کند. این همان خطری است که همواره دلسوزان بشریت نسبت به آن هشدار داده و به شیوه‌های گوناگون در صدد مقابله با آن برآمده‌اند. به ویژه آنکه معرفت پیش‌شرط هر گونه ایمانی - چه ایمان به مدعیات ادیان الهی و چه ایمان به غیر آن - است. روشن است که معرفت بسته به آنکه به چه گونه‌ای از بینش‌ها نسبت به جهان و انسان و ابتدا و پایان زندگی انسان و جایگاه او در این جهان تعلق گرفته باشد ایمانی متفاوت و به دنبال آن رفتارهای مختلفی را در پی خواهد داشت؛ رفتارهایی که معنا و جهت‌گیری آن‌ها همگی تحت تأثیر نوع ایمان برگزیده فرد شکل می‌گیرد و خوشبختی یا شوربختی او را رقم می‌زند. بنابراین مسائلی از این دست را می‌توان از دغدغه‌های اساسی انسان به شمار آورد: آیا شناخت واقع به همان صورتی که هست امکان دارد؟ و اگر آری، گستره این امکان تا کجاست؟ آیا تمامی شناخت‌ها را در بر می‌گیرد و یا پاره‌ای از آن‌ها را؟ و اساساً معیار و ضابطه شناخت‌های صحیح چیست تا در پرتو آن معرفت‌های درست را از نادرست تشخیص دهیم و با بهره‌گیری از معیار شناخت صحیح در صدد تصحیح باورها برآییم؟ معرفت و شناخت شرط ایمان است و ایمان، که نوعی دلبستگی و گرایش است بدون پیش‌زمینه معرفت که از سنخ بینش و آگاهی است، شکل نمی‌گیرد. هر چند به دلیل اختیاری بودن ایمان همواره چنان نیست که از پس شناخت و آگاهی، ایمان نیز پدید آید؛ زیرا معرفت، صرفاً شرط لازم ایمان است نه شرط کافی آن، و تا زمانی که سایر شروط به آن ضمیمه نگردد ایمانی هم محقق نخواهد گردید. مطالعه و بررسی مسائل مربوط به شناخت و اقسام آن به ویژه راه نیل به یقین و شناخت صحیح اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا از یک سو انسان به حکم حس کنجکاوی به دنبال پاسخ پرسش‌هایی است که از گذشته‌های خیلی دور در این زمینه مطرح بوده‌اند؛ و از طرفی داشتن ایمانی صحیح و پایدار در گرو ارائه پاسخ‌هایی شایسته و قوی به این قبیل پرسش‌ها است؛ و از جانب دیگر وجود شبهه‌های فراوان که یا برای افراد مشکل‌ساز شده و یا در آینده احتمال مشکل‌آفرینی آن می‌رود همگی ضرورت طرح و بررسی مباحثی را نشان می‌دهد که امروزه در شاخه‌ای از دانش‌های فلسفی به نام معرفت‌شناسی یا نظریه معرفت مطرح می‌شوند. شناخت و آگاهی انسان همچنان که به فاعل یعنی شناسنده نیاز دارد، حاجتمند کس یا چیز دیگری است که مورد شناسایی قرار می‌گیرد و فاعل شناسا بدان علم پیدا می‌کند. پس در فرآیند آگاهی‌یابی عالمی وجود دارد و معلومی. قلمرو معلومات گستره‌ای فراخ دارد و امور فراوانی متعلق شناخت انسان قرار می‌گیرند. رشته‌های گوناگون دانش سرشار از دانستنی‌هایی هستند که هر یک اطلاعی راجع به موضوعی به دست می‌دهند؛ مثلاً در شاخه‌هایی از علم راجع به گیاهان، در پاره‌ای دیگر راجع به جانوران، در دسته‌ای دیگر درباره حقوق و قوانین و اموری اعتباری بحث و گفتگو می‌شود. در همه رشته‌هایی که از آن‌ها یاد کردیم آنچه مورد مطالعه و آگاهی قرار می‌گیرد واقعیاتی غیر از خود علم و معرفت به شمار می‌روند اما شاخه‌ای از دانش هم وجود دارد که به خود معرفت می‌پردازد و موضوع بررسی و پژوهش خود را همان علم و آگاهی قرار می‌دهد. در این رشته علمی مسائلی از این دست مورد مطالعه قرار می‌گیرند: آیا می‌توان واقعیات عالم را شناخت؟ اگر آری آیا همه شناخت‌هایی که فراچنگ می‌آوریم صحیح و صادق‌اند یا فقط پاره‌ای از آن‌ها متصف به این صفت می‌شوند؟ و اگر تنها پاره‌ای از آن‌ها را می‌توان درست دانست ویژگی این گروه از شناخت‌ها چیست و چگونه می‌توان آن‌ها را از شناخت‌های ناصحیح تمییز داد؟ اساساً رابطه معرفت‌های انسان با یکدیگر چگونه است؟ دانش معرفت‌شناسی دانشی است که شناخت‌های انسان را مورد بررسی قرار می‌دهد و انواع آن و درست و نادرست آن‌ها و نیز معیار درستی و صحت آن‌ها را بیان می‌کند. شناخت‌ها و آگاهی‌های انسان را می‌توان به معرفت درجه اول و معرفت درجه دوم تقسیم نمود. ملاک این تقسیم همان متعلق و موضوع مورد شناخت است؛ در واقع گاهی انسان امور واقعی همچون آسمان، زمین، جانوران، گیاهان و یا امور اعتباری را مورد مطالعه قرار می‌دهد و گاهی نیز خود معرفت و شناخت را به عنوان موضوع مطالعه و پژوهش خویش بر می‌گزیند. در صورت نخست دانش و معرفتی که حاصل می‌آید معرفت درجه اول، و در صورت دوم، معرفت درجه دوم نام می‌گیرد. دانش‌های درجه اول ما را با واقعیات آشنا می‌کنند و برای شکل‌گیری آن‌ها نیازی نیست که پیشتر معرفتی فراهم آمده باشد تا معرفت فراهم شده را مورد مطالعه قرار دهیم؛ ولی پاره‌ای از دانش‌ها آنگاه به وجود می‌آیند که انسان نخست آگاهی‌هایی به دست آورده باشد سپس با نگاهی از بیرون به خود همین شناخت‌ها، به بررسی و مطالعه آن‌ها بپردازد. معرفت‌شناسی در زمره دانش‌های درجه دوم قرار دارد؛ زیرا در این شاخه از علم با نگاهی از بیرون و با بهره‌گیری از روش عقلی، به بررسی معلومات انسان پرداخته می‌شود و مقصود اصلی ارزیابی و تعیین میزان اعتبار شناخت‌های انسان است. معرفت‌شناسی را می‌توان به دو پاره معرفت‌شناسی مطلق و معرفت‌شناسی مضاف یا مقید تقسیم کرد. ریشه دوگانگی معرفت‌شناسی‌های مطلق و مضاف را باید در قلمرو معرفت مورد مطالعه هر یک از آن‌ها جستجو کرد. گاه شناخت‌هایی که در معرفت‌شناسی مورد گفتگو قرار می‌گیرد اختصاص به حوزه‌ای خاص نداشته و همه شناخت‌های انسان را در بر می‌گیرد و گاه صرفاً شناخت‌های مربوط به یک حوزه خاص از کل معرفت‌های بشری مورد بررسی قرار می‌گیرد؛ در صورت نخست معرفت‌شناسی را با وصف مطلق و در صورت دوم با وصف مضاف یا مقید توصیف می‌کنند. بر اساس گفته‌های تاریخ‌نگاران فلسفه، فیلسوفان پیش از سقراط توجه ویژه ای به مسائل معرفت‌شناسی نداشته‌اند. پیش‌فرض همه آن‌ها این بود که شناخت طبیعت امری ممکن است. نخستین فیلسوفی که در برابر موج شک‌گرایی ایستاد سقراط بود که امکان حصول معرفت را نشان داد و در پی او افلاطون و ارسطو دیدگاه‌های خود را عرضه کردند. اما تحولات فلسفی پس از رنسانس معرفت‌شناسی را به عنوان شاخه‌ای جداگانه از دانش مطرح ساخت. در فلسفه اسلامی نیز مباحث معرفت‌شناسی به شکل مجزا و مستقل مطرح نشده و بیشتر در ضمن دیگر مباحث مطرح گردیده است؛ شاید مهم‌ترین دلیل طرح نشدن جداگانه این مباحث ثبات و تزلزل‌ناپذیری جایگاه عقل در فلسفه اسلامی بوده است. علامه طباطبائی با ارائه دیدگاه‌های خود در اصول فلسفه و روش رئالیسم نخستین گام را در جهت ساماندهی مستقل گفتگوهای معرفت‌شناختی در حوزه اسلامی برداشت.