بسم الله الرحمن الرحیم
هدف از منطق برهانی، رسیدن به یقین است. یقین علمی است که نقیض آن محال باشد، در حالی که ظن همواره با امکان نقیض همراه است.
هر تصدیقی که انسان انجام میدهد، یا با علم به امکان نقیض همراه است یا با علم به امتناع نقیض. اگر کسی بداند که «الف، ب است» و در عین حال بداند که محال است «الف، ب نباشد»، این تصدیق را یقین مینامند. اما اگر فقط بداند که «الف، ب است» و احتمال دهد که ممکن است «الف، ب نباشد»، این تصدیق، یقین نیست و در اصطلاح «ظن» خوانده میشود. دلیل این امر آن است که علم به یک نسبت، مستلزم علم به نقیض آن نیز هست. پس هر تصدیقی، خودبهخود تصدیق به امکان یا امتناع نقیض را به همراه دارد.
تعریفی که برخی از منطقدانان ظاهرنگر از علم ارائه دادهاند که «علم، اعتقادی است که مانع از نقیض میشود»، تعریف درستی نیست. زیرا بسیاری از اوقات، انسان چیزی را چنان قوی باور دارد که گمان میکند نقیض آن محال است، در حالی که در واقع نقیض آن ممکن است. چنین باوری هرچند قوی باشد، یقین حقیقی نیست و در مواردی که انسان به امکان نقیض توجه کند، آن را ظن مینامد. اما مردم عادی تنها به آن دسته از تصدیقات که امکان نقیض در آنها آشکار باشد، ظن میگویند.
آنچه در نفس الامر با تصدیق مطابقت دارد، هر چند دگرگونیناپذیر است، اما خود تصدیق گاهی یقینی است (همراه با علم به امتناع نقیض) و گاهی شبهیقین است (بدون آن علم دوم). در قسم اخیر، یا انسان به آن علم دوم توجه ندارد (هر چند تصدیق در معرض زوال است) یا به آن توجه دارد و امکان نقیض را بالفعل تصدیق میکند.
قیاس برهانی، قیاسی است که یقین تولید میکند. این قیاس از مقدماتی تشکیل شده که خود یقینی هستند. در مقابل، قیاس جدلی و مغالطی ظنی شبیه به یقین تولید میکنند اما در واقع یقین نیستند. قیاس خطابی، ظن آشکار تولید میکند. قیاس شعری نیز اصلاً تصدیقی تولید نمیکند، بلکه تنها تخیل و تصویرسازی میکند تا امور زیبا یا زشت را به ذهن نزدیک سازد.
علم به حقیقت هر چیزی نیز انواعی دارد. گاهی انسان به تمام آنچه که یک شیء را آن شیء کرده است، آگاهی پیدا میکند. یعنی به همه ذاتیاتی که ماهیت آن شیء را تشکیل میدهند، علم پیدا میکند. این را «حد تام» مینامند. گاهی فقط به بخشی از ذات شیء آگاه میشود که «حد ناقص» خوانده میشود. گاهی نیز به اموری خارج از ذات شیء پی میبرد؛ یعنی به ویژگیهایی که جزء ذات نیستند اما یا مختص آن شیء هستند یا میان آن شیء و چیزهای دیگر مشترکند. اگر این ویژگیها شامل جنس نزدیک و یک ویژگی مختص باشد، «رسم تام» نام دارد و اگر فقط شامل ویژگیهای بیرونی باشد، «رسم ناقص» خوانده میشود.
هدف اصلی در دانش برهان، شناخت دو چیز است. نخست، شناخت تصدیق راستین و حقیقی که همان یقین است و شناخت این که قیاس برهانی چگونه این یقین را تولید میکند. دوم، شناخت تصور حقیقی که همان حد تام است و شناخت این که چگونه تصویر کاملی از ماهیت یک چیز به دست میدهد. به همین دلیل، این دانش را اگرچه «برهان» مینامند، در واقع هم برهان را بررسی میکند و هم حد را.
درک این نکته ضروری است که هر علمی، چه در مرحله تصور و چه در مرحله تصدیق، به اصول اولیه و بدیهیاتی نیاز دارد که خود برهانپذیر نیستند. این بدیهیات، پایههای هر استدلال برهانی را تشکیل میدهند و بدون پذیرش آنها، هیچ یقینی حاصل نخواهد شد. نیز باید دانست که تصدیق یقینی گاهی خودبهخود و بدون نیاز به تصدیق دیگر حاصل میشود و گاهی به تصدیق دیگری نیاز دارد. آنچه خودبهخود حاصل شود، بدیهی و ضروری نام دارد و آنچه نیازمند تصدیق دیگر باشد، نظری خوانده میشود. هر تصدیق نظری در نهایت به یک یا چند تصدیق ضروری منتهی میشود و این زنجیره نمیتواند تا بینهایت ادامه یابد.