بسم الله الرحمن الرحیم
رحمت همواره در حال باریدن است، اما این دلها هستند که تصمیم میگیرند خالی بمانند یا سیراب شوند.
رحمت الهی متوقف نمیشود و به مناسبت خاصی وابسته نیست. همیشه جاری است و قطع نمیگردد. تفاوت میان انسانها در این نیست که چه اندازه رحمت نازل میشود، بلکه در این است که دلها تا چه حد آمادگی دریافت دارند. بعضی دلها نرم، گشوده و پذیرایند و بعضی دیگر سفت، بسته و انباشته از چیزهایی که اجازهی ورود نمیدهد. رمضان فقط این تفاوت را روشنتر میکند و نشان میدهد کجا راه باز است و کجا بسته.
محرومیت اغلب از بیرون تحمیل نمیشود؛ آرامآرام در درون ساخته میشود. آدم ممکن است در بهترین موقعیت قرار بگیرد، زمان مناسب داشته باشد و حتی کارهای درست انجام دهد، اما بهرهای نبرد. دلیلش این است که دلش پر است. پر بودن دل همیشه نشانهی غنا نیست؛ گاهی دل از عادت، غرور، دلمشغولیهای پیدرپی، توقع از دیگران و احساس دانستن پر شده است. چنین دلی چیزی را نگه نمیدارد؛ هرچه بر آن بریزد، عبور میکند.
وقتی بارش شدت میگیرد و تغییری دیده نمیشود، واقعیت واضحتر میشود. اینجا دیگر نمیشود کمبود را به بیرون نسبت داد. رمضان زمان آشکار شدن همین حقیقت است. گرسنگی و تشنگی فقط فشار جسم نیست؛ قرار است انسان را متوجه نیاز کند. اما اگر این فشار فقط تحمل شود و به بیداری نرسد، بهجای رشد، خستگی میآورد. نیازِ دیدهنشده، انسان را جلو نمیبرد.
خیلیها محروم میمانند چون خودشان را بینیاز میبینند. احساس بینیازی خطرناکترین حالت دل است. کسی که گمان میکند دارد، دنبال گرفتن نمیرود. کسی که فکر میکند فهمیده، گوشش بسته میشود. آغاز دریافت، دیدنِ نداشتن است. فقر، اگر دیده شود، نعمت است؛ چون حرکت میآورد. اما اگر پنهان شود یا انکار گردد، انسان را در همانجایی که هست نگه میدارد.
محرومیت واقعی این نیست که سختی باشد یا لذت کم شود. محرومیت واقعی این است که انسان رشد نکند. ممکن است ظاهر زندگی مرتب باشد، عبادت انجام شود و حتی احساس رضایت هم وجود داشته باشد، اما درون تکان نخورد. اینجا مسئله کمبودن رحمت نیست؛ مسئله بستهبودن مسیر دریافت است. دلِ گرفتار مقایسه، طلبکاری و توقع، ظرفیت تحول ندارد.
رحمت گزینشی نیست و حسابگر عمل نمیکند. بیدریغ میبارد. این دلها هستند که گزینش میکنند. هرکس به اندازهی گشودگیاش سهم میبرد. این نگاه مسئولیت میآورد. دیگر نمیشود منتظر اتفاقی بیرونی بود که همهچیز را عوض کند. باید دید چه چیزهایی دل را سنگین کرده و چه چیزهایی باید کنار برود تا جا باز شود. تا وقتی دل شلوغ است، نور جایی برای نشستن پیدا نمیکند.
بارش وقتی اثر میگذارد که زمین شکسته باشد. دلِ صاف و صیقلی، آب را نگه نمیدارد. اما دلِ ترکخورده، آب را جمع میکند. شکستگی نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی آمادگی است. بسیاری از رویشها از دل همین شکستها بیرون میآید. اگر انسان از دیدن ترکهای دلش فرار کند، خودش را از امکان رویش محروم کرده است.
بعضیها بهجای کار روی دل، دنبال تغییر شرایطاند. زمان، اطرافیان، اوضاع زندگی را مقصر میدانند. اما حقیقت این است که شرایط فقط شدت بارش را نشان میدهد؛ این دل است که تعیین میکند چه اتفاقی بیفتد. اگر ظرف کوچک باشد، حتی دریای رحمت هم کافی نیست. این فهم، آدم را از انتظارهای بیرونی جدا میکند و به اصلاح درونی میکشاند.
رمضان تمرین خواستن است؛ اما خواستنِ درست. بسیاری از خواستنها از روی عادت است، نه از روی نیاز. انسان گاهی دقیق نمیداند چه میخواهد، فقط میداند چه نمیخواهد. وقتی خواستن مبهم باشد، گرفتن هم بیاثر میشود. نعمت عمیق داده میشود، اما چون طلب سطحی بوده، نتیجهای دیده نمیشود.
این زمان دعوت به خالیشدن است. خالیشدن از شلوغیهای ذهن، از احساس حقبهجانب بودن، از دانستنهای خیالی. هرچه دل سبکتر شود، بارش اثر بیشتری میگذارد. و هرچه دل سنگینتر بماند، حتی شدیدترین رحمت هم بیصدا عبور میکند. خطر این عبور در این است که انسان خیال میکند همهچیز طبیعی است، در حالی که هیچ رشدی اتفاق نیفتاده.
رحمت هست، بارش هست، فرصت هست. آنچه کم میآید، دلِ آماده است. اگر دل باز شود، همین بارش همیشگی زندگی را متحول میکند. اگر بسته بماند، هیچ زمان ویژهای معجزه نمیسازد.