مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام دینی ناشناخته و غریب است؛ اقامه ظواهر آن در میان ملل اسلامی نمی‌تواند دلیل شناخته شدن و ادای حق آن باشد

امروز گرایش عموم طبقات به ویژه نسل جوان به مسائل مذهبی، نویدی است که اسلام نه تنها با دانش و خرد مخالف نیست، بلکه چون بازیافتن موقعیت واقعی و جهانی شدنش در گرو علم و اطلاع جهانیان است، پشتیبان و مؤید علم و خرد نیز می‌باشد. در چنین موقعیتی، بر رجال دینی و طلایه‌داران مذهب است که از این خواست طبیعی به نفع مقاصد انسانی خود بهره‌برداری کنند و برای این منظور در وضع خود تجدید نظری به عمل آورند و متاع ارزنده خویش را با وضعی مناسب و به شکلی کاملاً نو به بازار افکار عرضه دارند. امروز با توجه به اینکه فلسفه‌های جدید و نظریه‌های فریبنده و خوش‌ظاهر در همه جای جهان افکار نواندیش را به خود جلب کرده‌اند و به وضعی ماهرانه قوای معنوی و مادی را در اختیار گرفته‌اند، نمی‌توان توقع داشت که مکتب ما با همه اصالت و امتیازی که دارد در همان لباس قدیمی بتواند غریزه نوطلبی جهانیان را اشباع کند و حقیقت درخشنده خود را که کهنگی بردار نیست به بشریت بنمایاند.

برای ما جای تردید نیست که اسلام با قدرت و نفوذ طبیعی خود، بالاخره بر اورنگ حکمرانی جهان خواهد نشست و شعاع جانبخش خود را تا اعماق تاریکی‌هایی که بشریت گرفتار آن است خواهد فرستاد و قدرت‌های مهاجم را خواه و ناخواه مجبور به عقب‌نشینی خواهد کرد و آخر کار سربلند و پیروز جلوه‌گری خواهد نمود. ولی با این همه، آیا جایز است که آینده موعود اسلام بهانه تنبلی و سهل‌انگاری ما شود و ما را از وظیفه حتمی و اهمال‌ناپذیرمان باز دارد؟ به طور مسلم این آینده در صورتی قابل تحقق است که جهان بشریت اسلام را بشناسد و از مقررات سازنده و زندگی‌بخش آن اطلاع یابد. حقیقت این است که اسلام با همه وسعت مرز کنونی‌اش، دینی ناشناخته و غریب است و علی‌رغم آنچه برخی ساده‌دلان به تبعیت از تبلیغات دشمنان می‌پندارند، اقامه مظاهر آن در میان ملل اسلامی نمی‌تواند دلیل شناخته شدن و ادای حق آن باشد. در میان ملل اسلامی، اکثریت مردم مسلمان هنوز اسلام را عبارت از تشریفات و مراسمی بی‌ارتباط به زندگی می‌دانند و از مبانی اساسی آن که قسمت اعظم این مکتب حیاتی را تشکیل می‌دهد غافلند. هنوز نتوانسته‌اند بپذیرند که اسلام برنامه زندگی است و تنها عمل به قسمتی از مقررات شخصی آن کافی نیست که عمل‌کننده را در شمار مسلمانان درآورد.

پس از به وجود آمدن انقلاب صنعتی و پیدایش کارخانه‌های عظیم در اروپا، غربیان چشم طمع به نفت و سایر مواد خام زیرزمینی که در کشورهای آسیایی و آفریقایی به وفور وجود داشت دوختند. آنها به معادن کشورهای شرقی برای بهره‌برداری از مواد خام و به زمینه تقاضای آنان برای به وجود آوردن بازار فروش مصنوعات خود نیازی مبرم داشتند و این نیاز شدید مستلزم آن بود که این سرزمین‌های سرشار از منابع طبیعی را به کلی تصرف کنند. و این ضرورت بود که مسئله استعمار را به وجود آورد. از آن تاریخ، دست‌اندازی‌های غاصبانه غربیان به ممالک شرقی به صورت‌های گوناگون آغاز شد و مبلغان مذهبی، شرکت‌های تجاری، وام‌های طویل‌المدت، کمک‌های بلاعوض، مستشاران نظامی و غیره به این کشورها سرازیر شدند. دولت‌های مهاجم می‌بایست در اولین قدم، قدرتها و نیروهای معنوی را که در میان ملل شرق وجود داشت درهم کوبند و هر عقیده یا روحیه اصیلی را که ممکن بود روزی به صورت حربه‌ای مؤثر علیه منافع آنان به کار رود از میان بردارند. در کشورهای اسلامی شرق، این نیروی معنوی چیزی جز اسلام نبود. اسلام با تعلیمات خاص به مسلمانان تلقین می‌کند که از همه امت‌ها و جمعیت‌ها برتر و بالاترند؛ آنان را حزب خدا می‌نامد و حزب خدا را تنها حزب پیروزمند و رستگار معرفی می‌کند. اسلام همچنین با احکام انقلابی و محرکی همچون وجوب جهاد و فداکاری در راه حفظ و توسعه دین، وجوب امر به معروف و نهی از منکر، وجوب همبستگی و اتحاد و ممنوعیت کمک به دشمنان دین، دشمنی بزرگ و آشتی‌ناپذیر برای استعمارگران بود. لذا طبیعی بود که در صدد برآیند این نیروی معنوی را از ملل شرق سلب کنند و این سلاح برنده را از آنان بازستانند. بهترین تدبیر آن بود که ظواهر و تشریفات چشمگیر و پرسر و صدای اسلام را حفظ کنند ولی جنبه‌های انقلابی دین و تعالیمی را که موجودیت واقعی دین بسته به آنهاست و جامعه اسلامی را بر سر راه تجاوزات آنها قرار می‌دهد از دین بگیرند. این تدبیر به مرحله عمل درآمد؛ روز به روز بر جلوه تشریفات دینی افزوده شد؛ مساجد و محافل وابسته به دین پررونق‌تر گشت؛ مردم به اقامه شعائر و ظواهر دلبسته‌تر شدند ولی به موازات این اقبال عمومی، روح و حقیقت احکام دینی از میان آنان رخت بربست؛ اصول اسلامی فراموش شد و آتشفشان دین که انفجارش جهانی را تکان می‌داد به سردی و خاموشی گرایید. ما امروز در برابر چنین وضعی قرار گرفته‌ایم. باید با مجاهدتی خستگی‌ناپذیر و با تحمل هر نوع محرومیت و ناکامی به مردم بفهمانیم که این شیء مهمل و بی‌خاصیت دین نیست. این ظواهر بی‌مغز و دور از معنی آن نیست که پیغمبر به عنوان آخرین و کاملترین برنامه آسمانی به جهانیان عرضه داشت. باید اصول و مبانی اساسی اسلام را با تحلیل کامل تدوین کنیم و در اختیار همگان قرار دهیم.