بسم الله الرحمن الرحیم
انسان آنقدر که سرمایه دارد، عظمت ندارد؛ عظمت او در جهتی است که به این سرمایهها میدهد.
انسان با سرمایههایی پا به دنیا میگذارد که فقط جسم و غرایز نیست. دست و پا و چشم و گوش بخشی از ماجراست. سرمایههای اصلی، آن توانهایی هستند که انسان را از حیوان جدا میکنند: عقل، قدرت سنجش، انتخاب، آزادی، وجدان و نیروی تشخیص. اینها ابزارهاییاند که میتوانند انسان را به هر سمتی ببرند؛ هم بالا و هم پایین. تفاوت آدمها در مقدار این سرمایههاست، اما برتری و عقبماندگی از جای دیگری شروع میشود؛ از جایی که انسان تصمیم میگیرد این داشتهها را کجا خرج کند.
مهم این نیست که چهقدر عقل، ثروت، قدرت یا استعداد داریم. مهم این است که اینها را در چه راهی مصرف میکنیم. حتی عقل هم بهخودیِ خود مایهی افتخار نیست. عقلی ارزش دارد که انسان را به بندگی حق برساند. آنچه انسان را به مقصد نرساند، زیرکی و شیطنت است، نه عقل. پس انسان نه با داشتن، بلکه با جهتدادن انسان میشود.
سرمایههای انسان متنوعاند و همین تنوع، نشانهی آزادی اوست. غرایز انسان فقط یک مسیر ندارند. ترس میتواند به سگ و انسان و دنیا گره بخورد، یا به خدا. امید میتواند به وعدهی آدمها بسته شود یا به وعدهی حق. علاقه میتواند خرج چیزهای کوچک شود یا متوجه بزرگترین حقیقت هستی. انسان سوزنبان ترس و امید خودش است و میتواند مسیر این نیروها را عوض کند.
وقتی جهت عوض شود، بسیاری از آفتها خودبهخود فرو میریزند. بخل از جایی شروع میشود که انسان خیال میکند با جمعکردن میتواند بماند. اما وقتی فهمید معامله با غیر حق باختن است، همان انسان بخیل، سخاوتمند میشود. حتی جان، مال، فرزند و تلاشش را میآورد، چون میبیند این سرمایهها اگر در راه درست خرج شوند، از دست نمیروند، بلکه بازمیگردند.
جامعه به تفاوت استعدادها نیاز دارد. اگر همه یکشکل بودند، نیازها برآورده نمیشد. اما این تفاوتها نه ظلماند و نه تبعیض. چون همه در یک چیز برابرند: در قدرت جهتدادن. فقیر و غنی، قوی و ضعیف، همه میتوانند داشتههایشان را در یک مسیر خرج کنند یا در مسیری دیگر. مسئله، مقدار نیست؛ مقصد است.
غرایز انسان مصرف تکجهتی ندارند. ترس، میل، محبت و امید ابزارند، نه مقصد. انسان میتواند آنها را به پایینترین چیزها گره بزند و کوچک شود، یا به بالاترین حقیقت متصل کند و بالا برود. همینجا انتخاب شکل میگیرد و همین انتخاب، انسان را میسازد یا میسوزاند.
اگر این سرمایهها به جریان نیفتند، احتکار میشوند و از بین میروند. اگر در مسیر غلط خرج شوند، اسراف میشوند و تهی میگردند. سود، فقط در بهجریانافتادنِ آگاهانه است. انسانی که سرمایههایش را نشناسد یا جهتشان را گم کند، با دستهای پر، فقیر میماند.
پس مسئلهی اصلی شناخت سرمایهها نیست؛ خیلیها میدانند چه دارند. مسئله این است که این داشتهها در چه راهی مصرف میشوند. انسان با جهت، انسان میشود. بدون جهت، حتی عظیمترین استعدادها هم باری میشوند روی دوش، نه نیرویی برای حرکت.