مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
حقیقت وجود از مقام اطلاق و غیب محض، در مقام واحدیه با نام‌ها و صفات ظهور می‌کند و همه اضافات و اعتبارات از این مقام قابل انتزاع است.

بسیاری از پژوهشگران اعتراف دارند که کنه حقیقت وجود قابل ادراک نیست و هیچ‌کس توانایی رسیدن به آن را ندارد. کنه حقیقت وجود، غیب محض و مجهول مطلقی است که نه نامی دارد و نه می‌توان خبری از آن داد. خود گفتن اینکه نمی‌توان از این مقام خبر داد، خود نوعی خبر دادن است. اما در پاسخ باید گفت این نوع اخبار از مقام عدم مطلق و مجهول مطلق است. کسانی که با حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی آشنایی دارند، از اختلاف در حمل برای رد اینگونه شبهات استفاده می‌کنند. وقتی می‌گوییم از کنه وجود خبر دادن ممکن نیست، در واقع از مقام ظهور وجود خبر می‌دهیم که به عنوان معدوم و مجهول مطلق در نظر گرفته می‌شود. این تفاوت میان حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی کلیدی است که قفل این مشکل را می‌گشاید. در حمل اولی ذاتی، چیزی بر خودش حمل می‌شود بدون اینکه چیزی اضافه کند، اما در حمل شایع صناعی، محمول چیزی را بر موضوع اثبات می‌کند که در مفهوم موضوع نیست. به همین دلیل، وقتی می‌گوییم «نمی‌توان از کنه وجود خبر داد»، این خبر از مقام ظهور وجود است، نه از خود کنه وجود.

پس از ظهور مقام اطلاق، نام‌ها و صفات ظاهر می‌شوند. این همان مقامی است که اهل معرفت از آن به مشیت و مقام واحدیه تعبیر می‌کنند. مقام واحدیه مقامی است که کثرت در آن تجلی می‌کند و حق تعالی در آن با نام‌ها و صفاتش ظاهر می‌شود. در این مقام است که همه اضافات و اعتبارات قابل انتزاع می‌باشند. سخن حکمای پیشین که گفته‌اند «بسیط الحقیقة کل الاشیاء» نیز بر همین مقام قابل حمل است، زیرا در این جمله از مقام فعل حق تعالی خبر داده می‌شود، نه از مقام غیب که مقام ذات است. ذات هیچ معیتی با چیزی ندارد و هیچ چیزی نمی‌تواند با ذات در یک رتبه قرار گیرد، همانطور که از مقام امکان نیز نمی‌توان خبر داد. در مقام واحدیه، خداوند با نام محیط و قیوم خوانده می‌شود. معنی قیومیت او این است که هیچ موجودی نیست مگر اینکه حق تعالی قوام‌دهنده و تحقق‌بخش وجود اوست. یعنی هر موجودی در تمام هویت خود به او وابسته است و هیچ استقلالی از خود ندارد. آفرینش جهان مقتضای کمال باری تعالی است. اهل تحقیق جهان را به معنی «ما سوی الله» می‌دانند، بنابراین جهان عین حق نیست، ولی از جهت دیگر چون مظهر صفات اوست، غیر او هم نیست.

عالم وجود با همه کثراتی که در آن دیده می‌شود، مظهر صفات خداست، همانطور که صفات او تابع ذات مقدسش هستند. از این رو صفات او به قدم ذاتش قدیم‌اند و جدایی صفات از ذات محال است. وقتی می‌گوییم صفات باری تعالی به قدم ذاتش قدیم‌اند، یعنی او از ازل خالق و رازق بوده است. حکما چنین صفاتی را از صفات فعل می‌دانند، اما اتصاف حق تعالی به آنها به این معنی است که او صفاتی دارد که هر زمان بخواهد آنها را ظاهر می‌کند، می‌آفریند و روزی می‌دهد. از این رو، خلق و رزق و مانند آنها، آینه و مظهر صفت باری تعالی‌اند و هرگز علت یا موجد صفات او نیستند. در اینجا با دو چیز روبروییم: اول صفت باری تعالی، دوم مظهر آن صفت. صفت به ذات باری مرتبط است و راه شناخت آن در عالم خیال یا وهم یا تعقل میسر نیست. بهترین راه برای شناخت صفات، مشاهده هر صفتی از صفات او در یکی از مظاهر یا صوری است که با ادراک انسان سازگار است. تا آثار صفات در عالم محسوس و معقول ظاهر نشود، انسان نمی‌تواند صفات باری را ادراک کند. در اینجا تفاوت میان صفت و مظهر صفت روشن می‌شود و بطلان اندیشه اشاعره که قائل به حدوث برخی صفات الهی هستند، آشکار می‌گردد.

باید توجه داشت که نوعی سنخیت و مناسبت میان ظاهر و مظهر تحقق دارد. این سنخیت لازمه رابطه میان علت و معلول و میان عالم و معلوم است. همانطور که میان عالم و متعلق علم نیز سنخیت و مناسبت لازم است و همچنین نوعی مغایرت. اگر میان عالم و معلوم هیچ مناسبت یا سنخیتی نبود، طلب معرفت و تحصیل معلوم متعذر می‌شد، زیرا چیزی که مجهول مطلق باشد هرگز مورد طلب قرار نمی‌گیرد. انسان چیزی را طلب می‌کند که به نحوی با آن آشنایی دارد یا استعداد رسیدن به آن را دارد. همچنین اگر هیچ مغایرتی نبود، باز هم طلب معلوم ممکن نبود، زیرا سنخیت تام بدون هیچ مغایرتی مستلزم حصول و تحصیل حاصل است که محال است. انسان با هر فرد از موجودات عالم عین مغایرت دارد، اما از جهت اینکه نسخه‌ای از حقایق وجودی و اسمایی باری تعالی است، با همه حقایق و نام‌ها و صفات او سنخیت و مناسبت دارد. به همین دلیل، عین‌القضات همدانی در کتاب زبده الحقایق می‌گوید امور عالم آخرت از اسراری است که انسان تا زمانی که در عالم دنیاست و از بند خیال و وهم آزاد نشده، نمی‌تواند به حقیقت آنها پی ببرد. کافران وقتی می‌پرسند این وعده کی خواهد بود، سؤالی می‌پرسند که پاسخ دادن به آن متعذر است، چون حلول روز آخرت از چشم به هم زدنی نزدیک‌تر است و نمی‌تواند در امتداد زمان جای گرفته، موضوع سؤال و جواب قرار گیرد. تا زمانی که انسان پشت پرده‌های غیب ایستاده است، امور آخرت برای او اسرار و مجهولات باقی می‌مانند. اما وقتی آن پرده‌ها به برکت سلوک کنار روند، سر به علن و باطن امر به ظاهر تبدیل می‌شود. بنابراین تحول ظاهر و باطن به تحول احوال سالک بستگی دارد.