بسم الله الرحمن الرحیم
«قرآن کتاب هدایت است، نه صرفاً کتاب معلومات».
در آغاز بحث میخواهم از خودِ قرآن بگویم؛ از اینکه شناخت آن چگونه ممکن است و چرا باید پیش از خواندنش، با ماهیتش آشنا شویم. بسیاری قرآن را فقط کتابی مقدس میدانند، اما نمیدانند که این کتاب، هم سند الهی است، هم راهنمای انسان. قرآن نه برای تبرک و سوگند، بلکه برای بیداری آمده است.
برای شناخت قرآن سه راه وجود دارد: شناخت سندی، شناخت تحلیلی، و شناخت ریشهای. شناخت سندی یعنی بررسی تاریخی قرآن؛ اینکه آیا همین قرآنِ امروز همان است که بر پیامبر نازل شد یا نه. شناخت تحلیلی یعنی فهم معانی، مفاهیم و موضوعات آن. اما شناخت ریشهای، عمیقترین نوع شناخت است؛ یعنی درک روح و هدف قرآن، اینکه چرا و برای چه آمده است.
من در این فصل میخواهم بر این نوع سوم تأکید کنم، چون اگر روح قرآن را نفهمیم، همهی فهمهای دیگر ناقص است. قرآن کتابی است زنده که انسان را به حرکت، تفکر و خودسازی دعوت میکند. نباید آن را به سطح یک متن تاریخی یا علمی فروکاست. قرآن آمده تا «انسان» را بسازد، نه صرفاً برای اینکه دانستههایی را به ذهن بسپارد.
برای شناخت قرآن، سه اصالت باید شناخته شود: اصالت کلام خدا، اصالت وحی، و اصالت هدایت.
قرآن از نظر منبع، کلام خداست؛ از نظر راه، حاصل وحی است؛ و از نظر هدف، کتاب هدایت است. این سه اصل، پایهی همهی شناختهای قرآنیاند.
اما شناخت قرآن شرایطی دارد. نخستین شرط آن، ایمان و تسلیم در برابر حقیقت است. کسی که با ذهنی پر از تعصب یا با نیت انکار به سراغ قرآن برود، درهای فهم به رویش بسته میماند. قرآن خود میفرماید: «لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» جز پاکدلان آن را لمس نمیکنند. یعنی تماس حقیقی با قرآن، تماس روحی است نه صرفاً زبانی.
دومین شرط، تفکر است. قرآن بارها انسان را به تدبر در آیات دعوت کرده است: «أفلا یتدبرون القرآن» آیا در قرآن نمیاندیشند؟ این یعنی ایمان بدون تفکر کافی نیست. قرآن نمیخواهد مقلد بسازد، بلکه میخواهد اندیشنده تربیت کند.
سومین شرط، پرهیز از تحمیل ذهنیات خود بر آیات است. نباید قرآن را تفسیر به رأی کرد. یعنی نباید از قرآن تأییدِ پیشفرضهای خود را طلب کرد، بلکه باید ذهن را خالی کرد تا قرآن خود سخن بگوید.
من بارها گفتهام که قرآن را نمیتوان فقط با علوم ظاهری شناخت. قرآن نه کتاب فلسفه است، نه فیزیک و نه تاریخ. قرآن کتاب انسان است. هر دانشی میتواند کمک کند، اما شناخت نهایی قرآن فقط با دل و عقل توأمان ممکن است. قرآن کتابی است که باید در آن «زیست»، نه فقط آن را خواند.
یکی از بزرگترین اشتباهات مسلمانان در طول تاریخ این بوده که قرآن را از زندگی جدا کردهاند. آن را در مراسم و قفسهها گذاشتهاند، اما از آن برای هدایت اندیشه و اجتماع بهره نگرفتهاند. در حالی که قرآن آمده تا جامعه بسازد، اخلاق را اصلاح کند و انسان را از جهل و ترس آزاد نماید.
قرآن خود را «هدیً للناس» مینامد؛ یعنی راهنمایی برای همهی انسانها. این نشان میدهد که مخاطب قرآن فقط مؤمنان یا عربها نیستند، بلکه همهی انسانهایی هستند که میخواهند حقیقت را بشناسند. قرآن با فطرت انسان سخن میگوید، و چون فطرت تغییر نمیکند، قرآن نیز همواره تازه است.
من بر این باورم که شناخت قرآن یعنی درک نسبت میان انسان و خدا، میان عقل و عشق. هر آیهاش پلی است از زمین به آسمان. اگر انسان بداند چرا نازل شده، دیگر آن را نه بهعنوان متن، بلکه بهعنوان ندای زندهی حق میخواند.
در پایان باید گفت که قرآن تنها کتابی است که با خواندنش انسان تغییر میکند، اگر با جان بخواند. این کتاب برای قرن هفتم نیامده، برای همهی زمانها آمده است؛ زیرا زبانش زبان فطرت است. شناخت قرآن یعنی شناخت خویشتن، و این همان هدف نهایی دین است.