بسم الله الرحمن الرحیم
ایمان هدایت واقعی است و ثبات حقیقتی که اسلام اقرار به آن است در دلها میباشد حقیقتی که عمل نیز از آن حکایت میکند.
اقرار به زبان و ادای گواهی، پایهی پیوند بیرونی، امنیت اجتماعی و اجرای قوانین در میان مردمان است، اما آنچه جان آدمی را دگرگون میسازد و به بارگاه پذیرش میرساند، باوری استوار در ژرفای دل است. سرشت آدمی و تاروپود جهان بر پذیرش مبدأ هستی نهاده شده و هر موجودی خواه ناخواه در مدار تسلیم قرار دارد؛ از این رو انکار این حقیقت، پردهپوشی عمدی بر ندای درون است. اعتراف ظاهری بدون تحول باطنی هرگز نجاتبخش نخواهد بود، زیرا حقیقت باور مانند جریان خون در پیکر، به همهی زوایای اندیشه و اندامها نفوذ میکند و آنها را به پیروی از نیکی و پرهیز از زشتی فرا میخواند. کمال و پایداری این حقیقت با عمل پیوندی ناگسستنی دارد و رفتار آدمی نشاندهندهی راستی گرایش درونی اوست. انسانهای تهی از راستی به گروههای گوناگونی بخش میشوند؛ کسانی که کفر میورزند و دانسته بر فطرت خویش سرپوش مینهند، با تکیه بر جلوههای ناپایدار دنیا اعمال خود را تباه و بیاثر میسازند. گروهی دیگر، نفاقپیشگانی هستند که در گفتار ادعای همراهی دارند اما در دل ستیزهجو و فریبکارند و در تاریکترین مراتب سرانجام جای دارند. در این میان، بیچارگان و ناتوانانی که فاقد هرگونه راه تشخیص بودهاند، از این دایره جدا بوده و مشمول چشمپوشی و گذشت قرار میگیرند.
جهتگیری سراسر پاک برای پروردگار، جانمایهی رهایی از بند هواهای نفسانی و چیرگی وسوسههاست. هرگاه انسان تمامی توان و دارایی خود را از آنِ مبدأ دانسته و هر گونه تأثیر استقلالی را از غیر سلب کند، شایستهی بهرهمندی از حکمت و درجات والای معنوی میگردد. این پاکدلی بهطور مستقیم در رفتارهای فردی و اجتماعی تجلی مییابد و جلوهای از نیکی، خدمت به خلق و گشایشگری در زندگی مردمان میگردد. خدمت به همنوعان، دستگیری از درماندگان، گرامی داشتن پدر و مادر، پیوند با خویشاوندان، اطعام نیازمندان و رسیدگی به یتیمان از مقتضیات سرشت انسانی و بارزترین نشانههای پیوند با حق است. بذل مال در صورتی مایهی بالندگی و آرامش روان میشود که از ریا، کراهت، زیادهروی و منتگذاری پیراسته باشد و از بهترین اندوختهها و در راه جلب رضایت پاک انجام گیرد. پاسداری از امانتها، میانهروی در گفتار و رفتار، دوری از کارهای بیهوده و برخورد بزرگوارانه با رفتارهای ناآگاهانه، جامعه را به کانون آرامش و برادری بدل میسازد.
سراسر جهان آفرینش به واسطهی نیاز ذاتی خویش به آفریننده، زبان به تنزیه و ستایش او گشوده است و انسان با پیراستن اندیشه از شرک و مداومت بر یاد حق در بامدادان و شامگاهان، با این همنوایی هماهنگ میشود. بازگشت صادقانه از کژیها، جبران حقوق از دسترفتهی مردمان و مهار تمایلات زیادهخواهانه، روان را صیقل داده و گذشتهی تاریک را به روشنایی بدل میسازد. پایبندی به پرهیزکاری، یگانه ملاک ارزیابی کرامت انسانی است که مراقبت از خوراک، پوشاک و دادوستد را سامان میبخشد و پذیرش اعمال را تضمین میکند. توکل و واگذاری تدبیر امور به توانای مطلق پس از خردورزی و مشورت، اضطراب شکست را فرو مینشاند و پایداری در برابر آزمونهای دشوار و ایستادگی در برابر زیادهخواهی ستمگران را تقویت مینماید. این همبستگی دلها و یکپارچگی جامعه، کمال راستین انسانی را در پرتو مهرورزی و ایثار محقق میسازد.