بسم الله الرحمن الرحیم
اگر این دو زنده باشند، دین زنده است؛ و اگر خاموش شوند، همهچیز فرو میریزد.
هیچ جامعهای بدون مراقبت زنده نمیماند. اگر آدمها نسبت به خوبیها بیتفاوت شوند و در برابر بدیها سکوت کنند، فساد آرامآرام عادی میشود و بعد از مدتی، حتی زشتی هم زشت به نظر نمیآید. اینجاست که سقوط شروع میشود؛ نه ناگهانی، بلکه خزنده و بیصدا. درست به همین دلیل، این دو وظیفه ستون نگهدارندهی زندگی دینی و اجتماعیاند.
همهی واجبها به این دو گره خوردهاند. اگر کسی به نماز، عدالت، امانتداری و پاکی باور داشته باشد اما حاضر نباشد از آنها دفاع کند، آن باور خیلی زود بیاثر میشود. خوبی وقتی زنده میماند که گفته شود، خواسته شود و برایش ایستادگی شود. و بدی وقتی مهار میشود که نادیده گرفته نشود. سکوت در برابر منکر، خودش نوعی همراهی است، حتی اگر نیتش این نباشد.
بیتفاوتی، جامعه را از درون میخورد. وقتی کسی میبیند ظلم میشود و واکنشی نشان نمیدهد، کمکم احساس مسئولیت را از دست میدهد. این حالت مسری است. یکی سکوت میکند، دومی هم، و بعد سکوت تبدیل به قاعده میشود. در چنین فضایی، بدکار جسورتر میشود و آدم درستکار، منزوی. نتیجهاش این است که فضا به نفع فساد میچرخد.
این وظیفه فقط مخصوص گروه خاصی نیست. نه فقط برای عالمان است، نه فقط برای حکومت، نه فقط برای مذهبیها. هر کسی که در جامعه زندگی میکند، سهمی دارد. چون همه در سرنوشت هم شریکاند. اگر فساد گسترش پیدا کند، دودش به چشم همه میرود؛ حتی آنهایی که خودشان آلوده نبودهاند. به همین خاطر، مسئولیت همگانی است، نه تشریفاتی.
روح این مسئولیت، دلسوزی است، نه قدرتنمایی. هدف، تحقیر یا حذف دیگران نیست؛ هدف، اصلاح است. یعنی دلسوزاندن برای انسان و جامعه. وقتی این نیت فراموش شود، این وظیفه از مسیرش خارج میشود و تبدیل به خشونت یا ریا میگردد. اما وقتی نیت، خیرخواهی باشد، حتی تذکر سخت هم رنگ اصلاح دارد.
اگر این دو اصل کنار گذاشته شوند، امنیت اخلاقی از بین میرود. مردم دیگر به هم اعتماد نمیکنند. چون میدانند اگر خطایی ببینند، کسی چیزی نمیگوید. این بیاعتمادی، جامعه را متلاشی میکند. از آن طرف، وقتی نظارت همگانی زنده باشد، آدمها مراقب خودشان میشوند. نه از ترس، بلکه از حس مسئولیت.
یکی از نشانههای جامعهی سالم این است که معروف در آن شناخته شده باشد و منکر، زشت تلقی شود. اگر تعریفها جابهجا شد، یعنی خطر شروع شده. آنوقت کار به جایی میرسد که کسی که فساد میکند، طلبکار میشود و کسی که اعتراض میکند، متهم. این دقیقاً همان نقطهای است که جامعه به سمت فروپاشی میرود.
ترک این دو، فقط آسیب اجتماعی نیست؛ آسیب دینی هم هست. چون دین بدون عمل اجتماعی، تبدیل به مجموعهای از باورهای شخصی میشود که در زندگی واقعی اثر ندارد. وقتی دین نتواند جلوی ظلم، فساد و انحراف بایستد، آرامآرام از صحنه حذف میشود، حتی اگر اسمش باقی بماند.
این مسئولیت، هزینه دارد. گاهی تنهایی، گاهی فشار، گاهی تهمت. اما بیهزینهبودن، نشانهی درستی راه نیست. تاریخ نشان داده هرجا حق خواسته زنده بماند، مقاومت هم آمده. اما درست در همین ایستادگیهاست که جامعه جان میگیرد و راهش را پیدا میکند.
نکتهی مهم این است که این وظیفه فقط گفتن نیست؛ بودن است. یعنی سبک زندگی، رفتار، انتخابها و موضعگیریها. گاهی سکوت نکردن، خودش یک نهی است. گاهی ایستادن، خودش یک امر است. همیشه لازم نیست فریاد باشد؛ اما همیشه لازم است بیتفاوت نبود.
اگر این دو اصل زنده بمانند، حتی جامعهی ضعیف هم اصلاحپذیر است. اما اگر بمیرند، هیچ ابزار و قانونی نجاتبخش نیست. چون ریشه خشک شده است. این دو، نگهبان وجدان جمعیاند. وقتی وجدان بیدار باشد، راه باز میشود؛ و وقتی بخوابد، سقوط حتمی است.