مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
عارف کسی است که با سلوک الی الله و مجاهده فی سبیل الله به لقاءالله رسیده و با فنای فی الله و بقای به او، جز وجه خدا نمی‌بیند.

عرفان در لغت به نوعی شناخت و بینش اشاره دارد. در اصطلاح، به نوعی معرفت مستقیم و برتر از شناخت حسی و عقلی گفته می‌شود که در اثر انجام اعمالی به نام سیر و سلوک نصیب انسان می‌گردد. عارف کسی است که با سیر و سلوک به لقاءالله رسیده و در نهایت با فنای فی الله و بقای به او، هر طرف که رو کند جز وجه خدا نمی‌بیند. هدف او مبادله دنیا با آخرت نیست. تمام هدفش این است که هیچ وابستگی قلبی به غیر حق نداشته باشد. او خدا را به امید پاداش بهشت یا ترس از دوزخ عبادت نمی‌کند، بلکه به جهت شایستگی معبود بودنش سر به سجده می‌گذارد. علی می‌فرماید: گروهی خدا را به طمع پاداش عبادت کردند که این عبادت تاجران است، گروهی از روی ترس پرستش کردند که این عبادت بردگان است، و گروهی از باب شکرگزاری پرستیدند که این عبادت آزادگان است.

تمام شرافت عارفان در عبودیت حق است که با سرمایه یقین به دست آورده‌اند. توجه مستمر درونی و انصراف فکری به طرف قدس جبروت به منظور تابش نور حق، عرفان است. راه عرفان، تهذیب و تزکیه روح بر اساس عمل به فرایض و سنن و پرهیز از محرمات و مکروهات است. مدعای اهل عرفان، وحدت اطلاقی وجود و ظهور هستی واحد در مظاهر متکثره است. نزد اهل عرفان، حقیقت هستی همان ذات احدی و صمدی است که غیری در جهان باقی نمی‌گذارد.

باید توجه داشت که جز خدا ندیدن، حکم جز خدا نبودن را به ارمغان نمی‌آورد. وحدت شهود غیر از وحدت وجود است. تنها کسانی می‌توانند به احدیت خداوند حکم کنند که خداوند بر آنان به اسم عزیز قهار خود تجلی کرده باشد. سعدی در اشعار خود به مقام هر دو گروه اشاره کرده است. درباره گروه اول می‌گوید: «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» و درباره گروه دوم می‌گوید: «ره عقل جز پیچ در پیچ نیست، بر عارفان جز خدا هیچ نیست».

با بررسی تاریخ اسلام می‌بینیم که همواره مسلمانانی با درجات ایمان بسیار بالا با تلاش از نردبان سلوک بالا رفته و به مشاهده حقایق هستی پرداخته‌اند. آنان با سیر و سلوک قلبی به مشاهده حقایق رسیدند و به علم الیقین اکتفا نکردند. این گروه کم‌کم به بیان مشاهدات خود پرداختند و محصول عرفان عملی را برای شاگردان بیان کردند. در قرن هفتم هجری، محی‌الدین ابن عربی این گزارش‌ها از مشاهدات را به صورت مستقل جمع‌آوری کرد و به آن نظم و نسق مستقل داد و از اینجا «عرفان نظری» به منزله علمی مستقل از عرفان عملی طلوع کرد.

از آن پس، اهالی فهم و عقل می‌توانستند به مطالعه آن پرداخته، از مشاهدات عرفا آگاهی یابند. خداوند در انسان قوه‌ای برتر از عقل نهاده که قلب نام دارد. عقل انسان را به فهم حقایق می‌رساند، اما انسان با قلب به مشاهده حقایق نایل می‌گردد. ابزار عقل، تفکر و برهان است و ابزار قلب، سیر و سلوک و انجام اعمال خاص عرفانی. محصول عمل عرفانی، مشاهداتی است که وقتی به صورت علمی مدون بیان شود، عرفان نظری خواهد بود.

قیصری عرفان نظری را علم به خداوند از جهت اسماء و صفات و مظاهرش و احوال مبدأ و معاد، و عرفان عملی را معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رهایی جان از تنگناهای قیود جزئی و در نهایت وصول به مبدأ روح آدمی تعریف کرده است. عرفان نظری تفسیر «انا لله و انا الیه راجعون» است و عرفان عملی بیان روش پیاده کردن حقیقت این آیه در جان انسان.

روش معرفت در عرفان، شهودی و کشفی است که حاصل سیر و سلوک و عمل عرفانی می‌باشد. بیان معارف شهودی در عرفان نظری با برهان و تبیین عقلانی است. اگر در فلسفه روش عقلی و برهانی است، در عرفان روش شهودی و کشفی است. عارفان بزرگ اسلامی گاه به صورت کتب مستقل در تبیین عرفان عملی و گاه در مقدمات یا اواخر کتب عرفان نظری به این مطلب پرداخته‌اند.