مشت

بسم الله الرحمن الرحیم
اخلاق یعنی علم زیستن و چگونه باید زیست تا زندگی ارزشمند و متعالی باشد؛ نه لذت زودگذر، که رسیدن به کمال و تقرب به خدا.

علم اخلاق، عملکرد ارادی انسان را مورد ارزیابی قرار می‌دهد تا مشخص شود آن عمل با در نظر گرفتن اصولی معین، صحیح یا غلط است. اندیشمندان اسلامی، اخلاق را علم به فضایل و چگونگی تحصیل آنها برای آراسته شدن به آنها و نیز علم به رذایل و چگونگی دوری از آنها تعریف کرده‌اند. استاد مطهری جامع‌ترین تعریف را ارائه داده: علم اخلاق، علم زیستن یا علم چگونه باید زیستن است که باارزش و مقدس و متعالی باشد. یعنی انسان به دلیل انسان بودنش، باید بداند چگونه زندگی کند و زندگی نیک برای او کدام است. محمدجواد مغنیه نیز می‌گوید: علم اخلاق مجموعه‌ای از اصول سنجشی است که شایسته است رفتار بشری به مقتضای آن صورت گیرد.

درباره ارتباط اخلاق با قانون دو نظریه وجود دارد. گروهی آنها را هم وزن و هماهنگ می‌دانند و هر دو را مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها می‌شمرند که در نهایت به ایجاد نظم در رفتار اجتماع می‌انجامد. گروهی دیگر اخلاق را بسیار گسترده‌تر از قانون می‌دانند؛ زیرا اخلاق در قالب موضوع‌های قابل سنجش و تعقیب قانونی نمی‌گنجد. هیچکدام از این دو نظریه به تنهایی نمی‌تواند اخلاق مطبوعاتی را به طور کامل تأمین کند. لذت‌گرایان نیز معتقدند لذت تنها هدف زندگی است و هر رفتاری که لذت بیشتری فراهم کند، اخلاقی‌تر است.

درباره ملاک اخلاقی بودن یک عمل، سه دسته نظریه وجود دارد. دسته اول، نظریه‌های غایت‌گرایانه است که نتیجه عمل را معیار درستی یا نادرستی آن می‌داند. این دسته را اخلاق نتیجه‌گرا می‌نامند. بر اساس سودگرایی، معیار نهایی این است که آن عمل سود بیشتری برساند. دوستی، دانش و سلامت از ارزش‌های مورد نظر سودگرایان است.

دسته دوم، نظریه‌های فرضیه شناختی اخلاقی است. بر اساس این نظریه‌ها، قدرت، مذهب، رهبران اخلاقی، کارفرمایان، عقل یا ادراک تعیین می‌کند چه کاری از نظر اخلاقی پسندیده است، نه نتیجه عمل. امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی، معتقد است این ملاک ممکن است یک اصل مذهبی مثل خواست خدا باشد. در کتاب‌های مقدس ادیان بزرگ جهان همچون قرآن، تورات و انجیل، بر ارزش‌های اخلاقی و معنوی و نیز دستورهایی که ملاک ارزیابی اصول اخلاقی هستند، تأکید فراوانی شده است. در این نظریه‌ها، معیار اخلاق زاییده کار بشر نیست و از سوی منبع دیگری تعیین می‌شود.

دسته سوم، دیدگاه اسلام است. یکی از بهترین تعریف‌ها از اخلاق در دیدگاه اسلام، همان تعریف استاد مطهری است: علم اخلاق یعنی علم به این که چگونه باید زیست تا زندگی ارزشمند و متعالی باشد. در بررسی این تعریف به مفهوم «سعادت» می‌رسیم. از یک نگاه، سعادت به معنای برخورداری انسان از بهترین و بیشترین لذت‌هاست. برخی فیلسوفان، خوشی‌ها را در لذت‌های مادی خلاصه کرده‌اند و از آنجا که انسان را تنها دارای بعد مادی می‌دانند، لذت روحی و معنوی را انکار می‌کنند.

در مقابل، اسلام انسان را موجودی تک بعدی و فقط جسمانی نمی‌بیند. جان و روان آدمی را نیز همراه همیشگی جسم او می‌داند. انسان همان گونه که لذت‌های خاص جسمانی دارد، روح و بهره‌ها و خوشی‌های متناسب با آن را نیز دارد. از میان دو بعد جسم و روح، روح مهم‌تر و اساسی‌تر از جسم است. سعادت از دیدگاه اسلام، بهره‌مندی از بهترین لذت‌های روحانی و جسمانی است که انسان را در رسیدن به کمال شخصیت حقیقی‌اش یاری می‌دهد. بهره‌مندی از لذت‌های مادی و جسمانی ممنوع نیست، اما نباید مانع رسیدن انسان به مقام شایسته خود و شخصیت حقیقی‌اش شود. در غیر این صورت باید آنها را ترک کرد.

هر انسانی ذاتاً کمال‌جوست. از دیدگاه اسلام، کمال نهایی انسان، تقرب به بالاترین مرتبه وجودی در سلسله مراتب هستی است. همه موجودات، خداوند را به طور ذاتی و غریزی مبدأ هستی می‌دانند و در پی رسیدن به مرتبه‌های نزدیک‌تر به او هستند. کمال نهایی انسان این است که هر چه بیشتر به آن مبدأ تقرب وجودی پیدا کند؛ یعنی تا حد امکان صفات الهی را در درون خود متجلی سازد. پس اخلاق در اسلام، مجموعه‌ای از بایدها و نبایدهای خشک و بی‌روح نیست، بلکه راهی است برای رشد و تعالی انسان تا به مقام قرب الهی برسد. هر رفتاری که انسان را به این هدف نزدیک کند، اخلاقی است و هرچه او را از این هدف دور کند، ضد اخلاق محسوب می‌شود.