بسم الله الرحمن الرحیم
«غریزه‌ی جنسی، نه گناه است و نه دشمن انسان؛ نیرویی است الهی که باید هدایت شود».

در آغاز این بحث، لازم می‌دانم ریشه‌ی نگرش انسان‌ها به غریزه‌ی جنسی را در تاریخ بررسی کنم. در جهان قدیم، اقوام و ادیان گوناگون، در برابر این غریزه دو نوع واکنش نشان داده‌اند: یا آن را نیرویی شیطانی و گناه‌آلود شمرده‌اند و یا به افراط، آن را پرستیده‌اند. در هر دو حال، از حقیقت آن دور مانده‌اند. اسلام آمد تا میان این دو دیدگاه بیمار، راهی سالم و انسانی بگشاید.

در بسیاری از تمدن‌های باستانی، از جمله یونان و روم و هند، نگاه به زن و به رابطه‌ی جنسی، آلوده به تحقیر و بدبینی بود. فلسفه‌های زاهدانه‌ی هندو و آیین‌های ریاضتی، میل جنسی را مایه‌ی آلودگی روح می‌دانستند. راه رهایی از دنیا، در نگاه آنان، بریدن از زن و زندگی خانوادگی بود. در یونان نیز، برخی از فلاسفه، به‌ویژه پیروان مکتب افلاطونی، عشق را وقتی شریف می‌شمردند که از جسم بگذرد و تنها جنبه‌ی روحانی و ذهنی داشته باشد. به بیان دیگر، بدن را دشمن روح می‌پنداشتند.

در مسیحیتِ قرون اولیه نیز این بدبینی شدت یافت. پدران کلیسا می‌گفتند رابطه‌ی جنسی، حتی در ازدواج، تنها به‌خاطر ضرورت تولید نسل مجاز است وگرنه ناپاک است. در نظر آنان، زن سرچشمه‌ی گناه بود، چون به روایت کتاب مقدس، حوا آدم را فریب داد. بدین ترتیب، عشق جنسی به عنوان «گناه نخستین» شناخته شد. این اندیشه، قرن‌ها بر ذهن غرب حاکم بود و زنان را موجوداتی فرومایه و خطرناک جلوه می‌داد. رهبانیت و ترک ازدواج، نشانه‌ی تقوا شد.

اما در سوی دیگر، تمدن‌هایی بودند که به‌جای سرکوب، در ورطه‌ی افراط افتادند. در میان اقوامی چون بابلیان یا برخی آیین‌های بت‌پرست، پرستش زن و جسم به شکل جشن‌های شهوانی و آیین‌های جنسی جلوه‌گر شد. در این دیدگاه، غریزه جنسی تقدیس شد و انسان در برابر آن سر تعظیم فرود آورد. پس، یا انسان دشمن غریزه بود یا برده‌ی آن. هر دو خطا رفتند؛ زیرا نه روح می‌تواند بدون بدن معنا یابد، و نه بدن بدون روح راه حق را می‌یابد.

در چنین فضایی، اسلام با نگاه تازه‌ای به صحنه آمد. اسلام غریزه‌ی جنسی را نه گناه می‌داند و نه خدا؛ بلکه نعمتی الهی است که باید در مسیر صحیح و متعادل قرار گیرد. قرآن از ازدواج به عنوان نشانه‌ای از آیات الهی یاد می‌کند:
«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا...»
یعنی زن و مرد، برای آرامش و تکامل یکدیگر آفریده شده‌اند، نه برای آزمایش یا گناه.

اسلام، به جای تحقیر زن، عشق را مقدس می‌شمارد، اما در چارچوب عقل و اخلاق. رابطه‌ی زن و مرد، نه مایه‌ی سقوط است و نه وسیله‌ی لهو، بلکه عامل رشد معنوی و اجتماعی است. به همین دلیل، در اسلام ازدواج عبادت است، و شهوت در مسیر حلال، موجب قرب به خدا می‌شود.

من بر این باورم که بخش بزرگی از انحرافات اخلاقی امروز، نتیجه‌ی همان نگرش‌های نادرست گذشته است. وقتی غریزه را گناه شمردند، بشر یا به افراط در شهوترانی افتاد یا به ریاکاری و رهبانیت. اما حقیقت این است که غریزه، نه باید سرکوب شود و نه رها. باید تربیت شود. تربیت اسلامی، نه با بستن راه میل، بلکه با هدایت آن، انسان را به تعادل می‌رساند.

اسلام، برای نخستین بار در تاریخ، میان روح و بدن آشتی برقرار کرد. گفت: انسان نه فرشته است که میل نداشته باشد و نه حیوان که بی‌مهار باشد. او موجودی است که می‌تواند میل را وسیله‌ی تعالی سازد.

در این نگاه، اخلاق جنسی، بخشی از اخلاق انسانی است، نه دشمن آن. اسلام، عشق را در مسیر درست به رسمیت شناخت و آن را از سقوط در دو چاه افراط و تفریط نجات داد.