بسم الله الرحمن الرحیم
راه آخرت همان راهی است که از آنجا آمدهای؛ فقط فراموش کردهای. بازگشت به فطرت اولی، همان معاد حقیقی است.
سپاس آفریدگاری را که آغاز همه از اوست و انجام همه بدوست، بلکه خود همه اوست. خداوند بیآغاز و انجام است، از این رو خود آغاز و انجام همه چیز است. او بود و هیچ چیز با او نبود. سپس خلق را از نیستی به هستی گردانید. پس چنانکه هست شدن خلق بعد از نیستی مبدأ خلقت است، نیست شدن بعد از هستی معادشان خواهد بود. آمدن و رفتن چون مقابل یکدیگرند، هر یک عین دیگری تواند بود.
از این جاست که به حکم مبدأ، خدا میگوید: «آیا من پروردگار شما نیستم؟» و خلق پاسخ میدهد: «آری». و به حکم معاد، خدا میگوید: «امروز پادشاهی از آن کیست؟ از آن خدای یکتای قهار است». خلق چون اول از خدا وجود یافتهاند و نبودهاند، پس به آخر هست شدهاند. وجود را به خدا میسپارند و نیست میشوند.
نیستی اول، بهشتی است که آدم در آنجا بود: «تو و همسرت در بهشت ساکن شوید». و هستی بعد از نیستی، آمدن به دنیاست: «همگی از آن فرود آیید». و نیستی دوم که فنا در توحید است، بهشتی است که معاد موحدان در آنجاست: «بسوی پروردگارت بازگرد در حالی که از او خشنودی و از تو خشنود است، پس در بندگانم درآی و به بهشتم داخل شو». آمدن از بهشت به دنیا، توجه از کمال به نقصان است و افتادن از فطرت. و رفتن از دنیا به بهشت، توجه از نقصان به کمال است و رسیدن به فطرت.
راه آخرت ظاهر است، راهبرانش معتمدند، نشانههایش آشکار و سلوک در آن آسان است. اما مردم از آن رویگردانند. دلیل آسانی راه این است که انسان همین راه را قبلاً پیموده؛ آنچه را دیده یک بار دیده و آنچه را شنیده یک بار شنیده، اما فراموش کرده است. اگر گوش باز کند، شنیده اول را یاد میآورد و اگر چشم بگشاید، دیده اول را باز میشناسد. هر که بنگرد پند گیرد و هر که پند گرفت بشناسد و آغاز دین شناخت خداست.
سبب اعراض مردم سه چیز است: اول، شوائب طبیعت مانند شهوت و غضب و حب مال و جاه. دوم، وسوسههای عادت مانند فریبهای نفس اماره و آرایش اعمال ناصالح به سبب خیالات فاسد و اوهام کاذب. سوم، نوامیس امثله مانند پیروی از آدمیانی که شکل انسان دارند اما غولآسا هستند، و تقلید از جاهلانی که خود را عالم نشان میدهند.
ثمره اعراض در این جهان، تنگی زندگی است و در آن جهان، شقاوت جاودانی. کسی که از یاد خدا روی گرداند، زندگی تنگی دارد و روز قیامت کور محشور میشود. این کوری، کوری دل است؛ زیرا چشمها کور نیستند، بلکه دلهایی که در سینههاست کورند. برای این کوری مراتبی است: ختم، طبع، رین. خداوند بر دلهای کافران مهر میزند، یا به خاطر کفرشان بر دلهایشان چیره میشود، یا گناه بر دلهایشان چیره میگردد. این پایان مراتب کوری است، هر چند به حجاب بزرگتر میانجامد که آنان روز قیامت از پروردگارشان در پردهاند.
بزرگترین آفت آن است که بیشتر کسانی که مردم آنان را راهبر میشمرند، خود از آن راه بیخبرند. آنان تنها ظاهری از زندگی دنیا را میشناسند و از آخرت غافلند. پیروی از آنان جز گمراهی نمیافزاید. پس طالب سلوک و سالک راه چارهای جز چنگ زدن به ریسمان خدا ندارد و تمسکی جز به کلمات تام او نمییابد.
مبدأ، فطرت اولی است و معاد، بازگشت به همان فطرت. روی خود را به سوی دین پاک بدار، همان سرشت خدایی که انسانها را بر آن آفریده. آفرینش خدا را دگرگونی نیست. این است دین پایدار. به این سبب، مبدأ را به شب تعبیر کردهاند و آن شب قدر است، و معاد را به روز و آن روز قیامت است. در شب قدر، فرشتگان و روح فرود میآیند و در روز قیامت، فرشتگان و روح به سوی خدا بالا میروند.