بسم الله الرحمن الرحیم
«فلسفه چراغی است که راه اندیشه را از تاریکی شک و جهل روشن می‌کند».

من در آغاز این کتاب، سخن را از ضرورت و معنای فلسفه شروع می‌کنم. انسان از دیرباز در برابر جهان و هستی، با پرسش‌هایی ژرف و بنیادین روبه‌رو بوده است: «من کیستم؟ جهان از کجاست؟ چرا هست؟» این پرسش‌ها، همان سرچشمه‌ی فلسفه‌اند. من می‌کوشم نشان دهم که فلسفه تنها دانشی انتزاعی یا بازی ذهنی نیست؛ بلکه حقیقتاً نیاز فطری روح آدمی است. زیرا انسان نمی‌تواند در برابر «هستی» بی‌تفاوت بماند. اندیشه‌ی فلسفی، هم‌چون نیاز به عدالت و زیبایی، در نهاد او نهاده شده است.

در این مقدمه تأکید می‌کنم که فلسفه در همه‌ی دوران‌ها کوشیده است تا پاسخی منطقی و معقول به این نیاز بدهد. از یونان باستان تا دوران اسلامی، از سقراط و افلاطون تا فارابی و ابن‌سینا، اندیشمندان همواره کوشیده‌اند تا میان «دانستن» و «بودن» پیوندی برقرار کنند. فلسفه، برخلاف علوم جزئی، به پرسش‌های کلان می‌پردازد؛ به ریشه‌ها، به مبناها، به آنچه «چرا»ی نهایی پدیده‌هاست.

اما در عصر جدید، متأسفانه گروهی از اندیشمندان یا مدعیان علم، فلسفه را بی‌فایده شمرده‌اند. آنان گمان کرده‌اند که با رشد علوم تجربی، دیگر نیازی به تفکر فلسفی نیست. در پاسخ به این نگرش، من تأکید می‌کنم که فلسفه نه رقیب علم است و نه جایگزین آن؛ بلکه چراغی است که مسیر علم را روشن می‌کند. علم می‌پرسد «چگونه»، و فلسفه می‌پرسد «چرا». بدون فلسفه، علم به ابزاری کور تبدیل می‌شود که نمی‌داند هدفش چیست و ارزشش کجاست.

در ادامه، از تاریخچه‌ی کوتاهی از جریان‌های فکری سخن می‌گویم: از دوران شکاکان یونانی تا مکتب‌های جدید اروپایی. و بیان می‌کنم که شک، اگر راه به یقین نبرد، انسان را به پوچی می‌کشاند. بنابراین هدف من در این مجموعه، دفاع از «رئالیسم فلسفی» است؛ یعنی اثبات اینکه ادراکات ما از جهان، پایه در واقعیت دارند، نه در ذهن خیال‌پرداز انسان.

در بخش پایانی مقدمه، هشدار می‌دهم که اگر فلسفه از مسیر حق منحرف شود، می‌تواند به ابزار انکار حقیقت بدل گردد؛ چنان‌که در غرب، با پدید آمدن مکاتب نسبی‌گرا و مادی‌گرا، روح بشر از معنویت تهی شد. از این رو، وظیفه‌ی فیلسوف مسلمان این است که در پرتو وحی و عقل، فلسفه‌ای زنده و الهی بنا کند.

هدف من از تألیف این اثر آن است که نشان دهم میان ایمان و عقل، میان فلسفه و دین، نه تضاد بلکه پیوندی عمیق وجود دارد. عقل اگر درست راه برد، به همان جایی می‌رسد که وحی می‌گوید؛ و این همان راه رئالیسم اسلامی است: راه دیدن حقیقتِ عینیِ هستی، نه خیال و وهم ذهن.